تبليغاتX
وبلاگ خبری بندر دیر

وبلاگ خبری بندر دیر

رویدادهای شهر دیر ((به روز ترین و پربازدید ترین وبلاگ خبری استان بوشهر))

80 سال بعد ..دیر سال آزارو

پیشینه ی تاریخی :

می گویند تقریبا ۸۰ سال پیش در شهر دیر و ولایت های همجوار بیماری سختی به مانند طاعون یا وبا یا.....شیوع پیدا کرد به گونه ای که در ولایت بردخون روزی معادل ۳۴ نفر انسان جان میسپردند ......روایت آوردن که مسول کفن و دفن ۳نفر بودند که تقریبا از پاره وقتی به تمام وقتی تغییر شغل داده بودند حتی حکایت است کار آنها چنان بالا گرفته بود که در یک قدمی رسمی شدن توسط سازمان مرده شوری وقت قرار داشتند....در روایت است که کسی این ۳نفر را نمی دید و شکم پرکنشان را هر روز بر سر دیوار قبرستان میگذاشتند.....جل الخالق آنها از بلا به دور بودند که این نکته ای لاینفک تا سال جاری باقی مانده است

روایت امروز ولایت دیر و بیماری آزارووو:

از آنجایی که وبنوشت های کاپیتان عبدوبرای استراحت زمستانی به دیر بازگشته بود سزیع به خانه رجعت نموده ...وبه استراحت پرداخت ...کاپیتان بعد از استراحت کافی و انجام امور متفرقه در بین اعضای خانواده سری به ولایت دیر بعد از ۴سال دوری زد که نکاتی بس عجیب نظر او را جلب کرد و مقدمات فرار او را از دیر محیا کرد....

۱ــ متوجه وجود سگهای ولگرد زیادی در ولایتش شد از همه نوع تیپ سگ ..پا کوتاه .زنبه.بوشوک.سگ آقای پتی بل.هاپوکومار و ......که معلوم نبود در ولایتش چه می خواهند..که تا چند مددت دیگر بیماری سالک در آن ولایت رواج می شد...

۲ــ  افزایش قمه کشی ها اعم از خود زنی رفیق زنی اساسی زنی و.... که توسط کودکان چند سال پیش و سر گردنه بگیر های امروزی صورت می گرفت (قابل توچه فیلمسازان هنگ کنگی و هندی) و عدم پیگری توسط امنیه ها

۳ــ ناا منی در ولایت وسوختن هفتگی لنج وکشتی اعم از تجاری غیر تجاری وغیره

۴ــ عدم وجود یک ولایت دار یا به اصطلاح امروزی فرماندار که خداییش اتنخابش هم سخت هست چون هرکس یک پسر عمو یا پسر دایی یا هم خطی دارد که باید ولایت دار بشود....خداییش ما هم گزینه داریم رو نمی کنیم....

 ۵ ــ شیوع یک مرض جدید النتقال که روزانه طی یک آمار با چشم و پرس وچو از اطباع حاظر ۴۰ نفر به آن مبتلا می شوند به مثال دریافتیم که در یک مکتب در دیر در یک غرفه ۱۲ مکتوب خردسال به این مرض مبتلاع شده و در سر کلاس جضور نیافتند و در یک مکتب خانه دیگر در روستا های اطراف ۱۵ کاتب در یک روز به مکتب خانه رجعت ننمودند....مواکد میگردم  که خود به این مرض مبتلا گشتیم که با ۱۳ آمپول و ۲ سرم در ۲روز با عفونت ندام تنفسی قضیه را تمام کردیم.....حالا نمی دانم در مورد پیشگیری که می شد و می شود از ابتلا به این مرض کرد چه نهادی را مقصر بدانم .....شاید هم مقصر آن پاکستانی ها و افغانی هایی باشند که قرار است ما با آنهابرای خود اقصاد مولد و کارا بسازیم ..همان هایی که با ۱۰۰۰ مرض دم در خانه ها به گدایی و پخش ویروس می پرازند

+ نوشته شده در  جمعه 6 بهمن1385ساعت 2:11  توسط یوسف ابراهیمی  | 

فعالان اجتماعی و هنرمندان شهر دیر و رایزنی برای حضور در انتخابات

شنیده شده است هنرمندان و فعالان اجتماعی شهر دیر در حال رایزنی برای شرکت در انتخابات مجلس هشتم می باشند . از چهره های معروف این گروه می توان به رضا مختار زاده ،عبدالمحمد شعرانی و عبدالزهرا محمودی اشاره کرد . این گروه تاکنون کاندید ای خود را برای انتخابات مجلس هشتم در حوزه دیر ، کنگان اعلام نکرده است .

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 دی1385ساعت 11:3  توسط یوسف ابراهیمی  | 

نوشته وارده

                                    جوانکی که می خواست مشتغل بشه

این داستان واقعی است .. مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسنده که من می باشم و اسمم هم حمید شعرانی است بوده و هر گونه ... به گردن می گیرم و هیچ ربطی به صاحبان وبلاگ ندارد...

ک روز گرم تابستانی که از خواب چند ساعته بیدار شدم... پس از خوردن صبحانه که طبق معمول نان بود و دندان و چای شیرین ( مگه کسی چای تلخ هم  می خوره ) از اخبار شبکه یک شنیدم که دولت طرح اشتغالزایی در استان بوشهر را مد نظر قرار داده و قرار است به هر جوان بیکار بسته به نوع فعالیت و شغلی که می تواند ایجاد کند تا سقف یکصد میلیون ریال وام با بهره کم و درازمدت و بدون اتلاف وقت بدهد .. ماهم که یک جوان بودیم و تازه بدون کار شده بودیم ُ کار قبلی ما خدمت مقدس سربازی بود که در هر ماه مبلغی به عنوان حقوق دریافت میکردیم از این رو ست که می گویم شغل قبلی .. بنا به این وعده تلبیزیونی که از قول دولت نقل شده بود عزم خود را جزم کرده تا اگر خداوند بخواهد و دیگران یاری کنند وامی گرفته و ایجاد اشتغال کنیم و سپس هم با یاری خانواده دختر مورد علاقه  سنت زیبا و حسنه ازدواج را به منصه ظهور برسانیم  ... از این رو با مراحعه به نهاد فرمانداری که  محل استقرار نماینده دولت می باشد  کار خود را در جهت دریافت وام آغاز نمودم... پس از چندی سرگردانی در این نهاد با پاسخی کوبنده ا که بسیار مرا خوشحال کرد و موجب تکریم  یکی از ارباب و رجوع شد و آن پاسخ اینگونه بود که جهت دریافت وام اشتغالزایی باید به کارگروه اشتغال واقع در کمیته امداد مراجعه نمایید ما هم از این فرصت گرانبها استفاده نموده و بوسیله یکدستگاه موتورسیکلت سی جی ۱۲۵ ساخت کشور چین که البته برخی از اقلام این موتورسیکلت تولید داخل بوده و به شماره پلاک ۳۶۳۸ و قرمز رنگ . بدون بوق و چراغ راهنما  و البته متعلق به یک دوست بیکارمان که قبل از سربازی رفتنش با پول چندماهی که به دریا رفتن وماهیگری  تهیه کرده به سوی کارگروه اشتغال واقع در کمیته امداد سرازیر شدیم ..

در کمیته امداد با افراد متفاوتی برخورد کردیم که بناچار برای مدتی غمها و گرفتاریهای روزمره خود را به باد فراموشی سپردیم و به دردلهایی برخی از این افراد گوش جان سپردیم که کاش نمی سپردیم چرا که  غصه ها و مشکلات برایمان دو چندان شد .. با ورود به اتاق ًً خودکفاییً که می گفتند اینجا محل استقرار مسئول وامهاست کار را دنبال کردیم و ایشان با رویی گشاده به ما عرض کرد که : لطفاٌ  کپی گواهینامه ماشین به همراه یک عدد پوشه با گیره بیاورید تا شما را در نوبت وام قرار دهیم . ما هم گفتیم اطاعت و پس از خروج از اتاق خودکفایی تازه یادمان آمد که هی داد بیدا ما که گواهینامه نداریم از این رو بود که تصمیم گرفتم که در اولین فرجه خود را جهت امتحان گواهینامه ماشین آماده کنم و پس از گذشت قبولی در امتحان سخت گواهینامه شدم.. جناب افسر فرمود که گواهینامه های شما تا چند وقت دیگر می آید.. و ما مدتی باز دندان بر روی جیگر خاییدیم ( جوان بیکار اما با درک بالای ادبیاتی .. میگن نه به نوع جمله بندی ها  دقت کنین ..) گواهینامه ما که یکساله بود و تعدادی شرط هم برای رانندگی کردن ما گذاشته بودند به دست مبارکمان رسید .. سریعاٌ و بدون اتلاف حتی یک دقیقه وقت با کپی گرفتن پشت و رو از این مدرک مهم و تهیه نمودن یک عدد پوشه و گیره به سوی کارگروه شتافتم.. کپی ها را تحویل دادم و گفت : شماره تلفن خود را بر روی پشت پوشه یادداشت کنید ما با شما تماس می گیریم... و ما هم خوشحال و خندان پس از دادن شماره ( فکر بد نکنید شماره رو به مسئول کارگروه دادم ) به سوی بیت سرازیر شدم و اهل بیت را  صدا زدم و گفتم : که همین زودیها من هم مشتغل خواهم شد و می توانم تشکیل خانواده بدهم و خلاصه یک جوان از این مملکت سر و سامان بگیرید...

القصه .. زیاد سر شما را درد نیاورم مدتها گذشت و از تلفن خبری نشد چندین بار مراجعه نمودم و باز ایشان مرحمت فرمودند و گفتند که با شما تماس میگیریم..

پس از گذشت چهار ماه و بیست و دو روز و بیست و یک ساعت راس ساعت ۸ صبح بار دیگر کمافی السابق بسوی کارگروه سرازیر شدم.. این بار آقای مسئول وام گفت : چرا دیر آمدی وام خودرو تمام شده و باید یک کپی از کارت صیادی بیاری تا برایت وام کشاورزی ( خرید قایق ) تصویب کنیم .. من هم هر چی گفتم آخه آقا جون خودتون قرار بود که با ما تماس بگیرید و... هیچی ... ایشون هم گفت که : ما هزارتا پرونده داریم اگه بخوایم یکی یکی باهاشون تماس بگیریم که به بقیه کارامون نمی رسیم... ما که هدفی جهت مشتغل کردن خود نداشتیم بر روی ناچاری و اجبار گوش جان سپردیم به کلام مسئول و  قول دادیم تا پانزده روز آینده کارت صیادی را دریافت کنیم .. خلاصه جهت دریافت کارت صیادی ( یا همان ملوان درجه دو ) به سمت شیلات گام برداشتیم .. مسئول شیلات در برخوردی بسیار بالا و در خور شخصیت یک جوان بدون اشتغال فرمود : که باید جهت دریافت کارت ملوانی به آموزشگاه خصوصی واقع در خیابان .. مراجعه نمایید.. و ما که برای اولین بار بود این حادثه غم انگیز را درک کرده بودیم که ملوانان بیچاره هم باید جهت دریافت کارت به آموزشگاههای خصوصی مراجعه نمایندو مبلغی پول متضرر شوند .. بگذریم کا را با آنان ( صیادان و ملوانان )کاری نیست ... اکنون ما به آموزشگاه رسیده بودیم پس از ورود با عرض سلام خدمت مسئول محترم که بعداْ فهمیدیم ایشان منشی آموزشگاه هستند نه مسئول قضیه خود را برایشان تشریح نمودیم و ایشان نیز دستور دادند که سریعاٌ مدارک مورد نیاز را ظرف کمتر از دو ساعت تحویل دهیم تاایشان مدارک ما را به همراه کارت سلامت که هزینه صدور آن شد شش هزار و هفتصد تومان بدون پذیرش دفترچه بیمه به مرکز ارسال نمایند و باید ده روزی در کلاس درس اوقات گذرانیده شود.. ما نیز اینچنین کردیم و مدتی از اوقات خود را جهت آموزش دریانوردی در کلاس گذرانیدم و پس از گذشت بیش از یکماه کارت صیادی و ملوانی ما که بیانگر آن بودکه اکنون یک ملوان درجه دو شده ایم به دست ما رسید... سریعاٌ و باز هم کمافی السابق بدون اتلاف وقت کپی کارت را به کارگروه تحویل دادیم ایشان گفتن باید دو هفته ای منتظر بمانی ( البته معلوم بود که مسئول وام هم دلش به حال جوان بدون اشتغالی مثل من می سوخت.. این را در گفتارش فهمیدیم... ) خلاصه این که در چند هفته بعد بر سر ما آمد و اوقات چگونه گذشت بر ما که پوشیده نیست اما بر شما پوشیده و مخفی بماند بهتر است .. نوبت وام ما رسید و گفتند اسمتان به بانک سپه ( نخستین بانک ایرانی ) آمده و باید جهت دریافت وام به آن بانک مراجعه نمایید و من خوشحال از این بابت که به محض مراجعه به بانک رئیس بانک مبلغ ده میلیون تومان را به دستم خواهد داد و خواهد گفت : برو جوانک اشتغال را ایجاد کن ....اما غافل از این که تازه شروع مصیبتهای بعدی بود .. در مراجعه به بانک مسئول تشکیل پرونده دستور داد که فاکتور خرید قایق و مجوز صید و سند قایق را جهت دریافت وام به بانک ارائه نمایم.. من به مسئول گفتم : آخه من هنوز پولی دریافت نکرده ام که بتوانم قایقی بخرم و این مدارکی که شما گفتید به شما تحویل دهیم .. مسئول تشکیل پرونده هم گفت : شرایط اینطور است می خواهید ... ( سانسور اصولاْ چیز خوبی است ) ما هم پس از خروج از نخستین بانک ایرانی در راه منزل با تعداد مشورت نمودم و قضیه را برایشان تشریح نمودم ( راستی نکته اساسی که من یادم رفته بگویم اینجاست که آن دختر مورد علاقه ماکه قرار بوده با هم ازدواج نماییم و خوشبخت شویم اعلام کرده بود که ده روز وقت داری اگه خواستی بیا خواستگاری و اگرنه هم .......... ((( حرف خصوصی خانوادگی ما به هیچ کس مربوط نمی شود .. خیلی علاقه داشتید بدونید ادامه حرفای دختر مورد علاقه ام را ....اما ))) ... ) خلاصه در کوچه و خیابان سرگردان بودم که پسر همسایه امان را سرگردان تر از خودم دیدم گفتم فلانی چه خبر ؟ گفت می خوام قایقم را بفروشم مشتری پیدا نمی شود ؟ و اینگونه بود که ما شدیم مشتری قایق پسر همسایه (( مگه دختر همسایه هم قایق داره ؟؟))داستان را برایش تشریح نمودم و او قبول کرد که همه مدارک را به نام من کند و من به محض دریافت وام پول را به ایشان تحویل دهم... قیمت تمام شده قایق با همه وسایل جانبی شد نه میلیون و هشتصد هزارتومان .. ما با دریافت مدارک به نام خود به بانک مراجعه و مدارک ارائه نمودیم مسئول تشکیل پرونده این بار امر صادر فرمودن : که باید دو تا ضامن کارمند هم بیاوری .. (( از این بابت و به دلیل حضور چندین  کارمند دولت در خانواده و فامیل  خیالمان زیاد درگیر نبود )) ما با بردن ضامن ها به بانک و تهیه فاکتور که خود داستانهایی متفاوتی داشتند که در این مقال نمی گنجند موفق به تکمیل پرونده شدیم... مسئول وام گفت باید : یک میلیون و پانصد هزارتومان هم در حسابتان پول موجودی داشته باشید .. به ایشان گفتم : آخه یک جوان بدون اشتغال این همه پول را از کجا بیاورد.. گفت نمی دانم . با خودتان است اگر وام را می خواهید پس بجنبید و این شروع فصلی تازه بود در پرونده مشتغل شدن جوانکی بیکار ...پس از رو زدن به چنیدین نفر کسبه و بی کسبه و کارمند و بی کارمند موفق به جمع آوری مبلغ یک میلیون و دویست و بیست و پنج هزارتومان شدم .. مسئول پرونده با دلسوزی خاص خود این مبلغ را پذیرفت و دستور به پرداخت مبلغ هشتاد میلیون ریال وام خود اشتغالی به حقیر این جوانک بدون اشتغال را صادر فرمودند و ..... دیگه راستش خودم هم خسته شدم .. آخه من قایق رو خریدم  نه میلیون و هشتصد هزارتومان .. خوشحال از بابت اینکه دویست هزارتومان از وام دریافتی را می توانم جهت پا پیش گذاشتن و تدارک امر خیر  کنار بگذرام... از روی ناچاری و ترس از برگشت خوردن چک سریعاٌ مبلغ مذکور را دریافت نمودم و به مسئول وام گفتم وام جهت دریافت دفترچه اقساط خواهم آمد ... با صاحب قایق صحبت کردم و با گذشتن از مبلغ یک میلیون تومان مقداری از وسایل جانبی قایق را تحویل صاحبش دادم ..............................

دو روز بعد تلفن زنگ خورد و یکی ازدوستان خبر وصلت دختر مورد علاقه ما با یک جوانک مشتغل مایه دار دادو ما که تازه مشتغل شده بودیم غمگین زانوی غم بغل گرفتیم .. ناراحتی ما از آنجا دوچندان شد که باید سر هرماه و بدون هیچ تنفسی ماهیانه قریب به مبلغ دویست هزارتومان  به بانک محترم سپه نخستین بانک ایرانی بپردازیم .. جالب است امروز که دفترچه اقساط را نگاه می کردم درون دفترچه نوشته بود : وام فروش اقساطی ... بهره وام ۱۴ ٪ ....نکته غم انیگز و پایانی داستان موتور قایق جوانک مشتغل خراب شده و شاید قریب به دومیلیون تومان خرج می برد و مبلغی موجود نمی باشد .. جهت گذران ایام....

نتیجه پایانی داستان : جوانک قصه ما مشتغل شد اما مشغول.....

نتیجه اخلاقی داستان : وام اشتغالزایی چیز خوبی است حتی اگر قسط اون ماهیانه ۲۰۰ هزارتومان بدون تنفس و با بهره ۱۴٪ باشد و با عنوان فروش اقساطی نه اشتغالزیی...

نتیجه ادبی داستان : ویکتور هوگو انسان خوبی بود .. خدایش بیامرزاد....

(( این داستان واقعی است اما در برخی موارد جهت  مایه دار کردن داستان از برخی طنزهای گاه غیر موجود استفاده شده اما ماهیت و کلیت داستان موجودو واقعی می باشد .. با تشکر.  هری پارتر ))

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 دی1385ساعت 14:20  توسط یوسف ابراهیمی  | 

تایتانیک زپرتی چهارشنبه به آب می افتد

دومین جشواره تتاتر استانی طنز از دوازده تاپانزده ام ماه جاری در بوشهر برگزار می شود .از دیر نیز تتاتر افسانه تایتانیک زپرتی به نویسندگی و کارگردانی رضا مختارزاده و با بازیهای حمید شعرانی * یوسف ابراهیمی . فضل الله عمرانی .  جواد پولادی . شریفه بحرینی . مریم رسولی . مژده جهانگیری . لقمان بحرانی در این جشنواره استانی  حضور خواهد داشت . منتظر درخشش این گروه قوی تئاتری در جشنواره تئاتر ظنز استانی باشید. گفتنی است در هر یک از جلسات تمرینات این گروه تئاتر مشتاقان فراوان تئاتر  جهت تماشای این تئاتر حضور می یابند بطوری که در آخرین جلسه تمرین این گروه تئاتر عوامل دست اندرکار جهت حفظ آرامش از نیروی انتظامی کمک گرفتند.

+ نوشته شده در  جمعه 8 دی1385ساعت 20:41  توسط یوسف ابراهیمی  | 

صالحی و رویای دوباره نماینده شدن...

          قیصر صالحی نماینده مردم دیر . کنگان . جم در مجلس شورای اسلامی که از محبوبیت بسیار پایینی در حوزه  انتخابیه خود برخوردار است . در محافل دوستانه و خصوصی با شور و شعف بسیار بالایی با ابراز اینکه با توجه به مصوبه جدید مجلس درخصوص حداقل تحصیلات نامزدهای نمایندگی مجلس که فوق لیسانس مشخص شده است و اظهار داشته که دو سه نفری که خود را برای کاندیدا شدن آماده می کرده اند دیگر نمی توانند با توجه به این مصوبه نامزد انتخابات مجلس شوند و درباره ی سئوالی که از وی پرسیده شده بود که خود شما هم فوق لیسانس ندارید جواب داده که این مصوبه شامل نمایندگان فعلی مجلس نمی شود.گفتنی است محبوبیت و مقبولیت قیصر صالحی به علت عدم دیدار ایشان با مردم حوزه انتخابیه و حضور  در حوزه انتخابیه  همچنان رو به کاهش شدید است...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 آذر1385ساعت 19:5  توسط یوسف ابراهیمی  | 

شب یلدا

 

شب يلدا يا «شب چله» شب اول زمستان و درازترين شب سال است. و فرداي آن با دميدن خورشيد، روزها بزرگ تر شده و تابش نور ايزدي افزوني مي يابد. اين بود که ايرانيان باستان، آخر پاييز و اول زمستان را شب زايش مهر يا زايش خورشيد مي خواندند و براي آن جشن بزرگي بر پا مي کردند.

اين جشن در ماه پارسي «دي» قرار دارد که نام آفريننده در زمان قبل از زرتشتيان بوده است که بعدها او به نام آفريننده نور معروف شد،همان که در زبان انگليسي "day"خوانده ميشود.

يلدا و جشنهاي مربوطه که در اين شب برگزار مي شود،يک سنت باستاني است.يلدا يک جشن آريايي است و پيروان ميتراييسم آن را از هزاران سال پيش در ايران برگزار مي کرده اند.يلدا روز تولد ميترا يا مهر است.اين جشن به اندازه زماني که مردم فصول را تعيين کردند کهن است.
نور،روز و روشنايي خورشيد،نشانه هايي از آفريدگار بود در حالي که شب ،تاريکي و سرما نشانه هايي از اهريمن. مشاهده تغييرات مداوم شب و روز مردم را به اين باور رسانده بود که شب و روز يا روشنايي و تاريکي در يک جنگ هميشگي به سر مي برند.روزهاي بلندتر روزهاي پيروزي روشنايي بود درحالي که روزهاي کوتاه تر نشانه اي از غلبه تاريکي.

براي در امان بودن از خطر اهريمن،در اين شب همه دور هم جمع مي شدند و با برافروختن آتش از خورشيد طلب برکت مي کردند.

 از منابع رومي مي دانيم که پيران و پاکان به تپه اي رفته ، با لباس نو و مراسمي از آسمان مي خواستند که آن «رهبربزرگ» را براي رستگاري آدميان گسيل دارد و باور داشتند که نشانه زايش آن ناجي ، ستاره ايست که بالاي کوهي – به نام کوه فيروزي- که داراي درخت بسيار زيبايي بوده است، پديدار خواهد شد. و موبد بزرگ براي اين موضوع دعايي مي خوانده که قسمتي از آن هنوز در کتاب بهمن يشت بر جاي مانده و اين گونه است :

آن شب که سرورم زايد  

نشانه اي از ملک آيد

ستاره از آسمان ببارد

هم آنگونه که رهبرم در آيد

ستاره اش نشان نمايد

 ظاهرا پس از مسيحي شدن روميان، سيصد سال بعد از تولد عيسي مسيح، کليسا جشن تولد مهر را به عنوان زادروز عيسي پذيرفت، زيرا، موقع تولد او دقيقا معلوم نبود. ازين روست که تا امروز بابانوئل با لباس و کلاه موبدان ظاهر مي شود و درخت سرو و ستاره بالاي آن هم يادگار مهري هاست،  

جالب اين است که يلدا کلمه ايست سرياني به معناي تولد و به گفته ابوريحان آن را شب زادن ترجمه کرده اند.

همچنين گفته ميشود وقتي ميتراييسم از تمدن ايران باستان در جهان گسترش يافت،در روم وبسياري از کشورهاي اروپايي ،روز ?? دسامبر به عنوان تولد ميترا جشن گرفته ميشد.ولي پس از قرن چهارم A.D در پي اشتباهات محاسباتي اين روز به ?? دسامبر انتقال يافت و در آن زمان مسيحيان روز ? ژانويه را روز تولد مسيح جشن مي گرفتند.اما با گسترش مسيحيت در آن زمان به دليل اينکه نمي توانستند مردم را از برپاداشتن اين جشن منع کنند بنابراين روز کريسمس را به روز ?? دسامبر جابه جا کردند.

آيين شب يلدا يا شب چله، خوردن آجيل مخصوص ، هندوانه، انار و شيريني و ميوه هاي گوناگون است که همه جنبه نمادي دارند و نشانه برکت، تندرستي، فراواني و شادکامي هستند. در اين شب هم مثل جشن تيرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روي پوکي و يا پري آن، آينده گويي مي کنند.

بر گرفته از کتاب " ديدي نو از آييني کهن " نوشته دکتر فرهنگ مهر  و "گاهشماري و جشنهاي ايران باستان" نوشته هاشم رازي

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 آذر1385ساعت 17:22  توسط یوسف ابراهیمی  |